آخرین شبهایی که تنها توی دبی بودم،

خواهرم برگشت ایران و یک عکس از خونه برام فرستاد،

هیچوقت یادم نمیره چقققققدر دلم میخواست اون موقع، بجای اون هتل لعنتی، تو خونه خودم بودم،

حسرتی که اون لحظه کشیدم رو، امروز از عصرتاحالا،بارها به یاد اورده ام!

فکرمیکنم اگه رفته بودم خارج، تا الان دیوانه شده بودم! 

خونه ام رو، با تمام مشکلاتش،خیلی دوست دارم!

خیلی!

ارامش اینجا رو،هیچ کجا نداشتم

 اینم بگم، باز دارم تلاش میکنم! شاید اینبار شد!