قدیم ندیم
به اصرار این دوستمون که امروز پیشش بودم، عضو گروه تلگرامی ای شدم که ورودی های اون سال دانشگاه بودیم. هم رشته ای ها. فقط 28 نفر.
دیوانه خانه ای است! یکی هنوز ریش و پشم و مذهبی و نفوذی
یکی دیگه عکس زنی رو گذاشته با پستونهایی به اندازه جمجمه اش، بعد با شواهد محلی اثبات کرده که این عکس تو تهران است!
شراره، عکس پسر و دخترش رو گذاشته، انگار خودش دیگه هویت خاصی نداره. البته تمام عکسهاشو هم نگاه نکردم ولی سه چهارتای اول، عکس توله هاش بود فقط.
این نفرات، همه اصفهانی بودند! و مابقی پنجاه شصت نفر دیگه می شدند خوابگاهی ها که همون زمان هم با اینها بر نمی خوردند و قبرشون سوا بود از هم.
دفعه قبل که رفتم تهران اسم و فامیل یکی شون افتاد تو ذهنم و نتونسته ام هنوز فامیلشو پیدا کنم
الانم یکی دیگه!
اولی حسین بود. دکتر حسین.
دومی آرش. اهل ساری. به قول خودش، ساروی!
پیداشون می کنم. یعنی، پیدا می شن خودشون.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ ساعت 2:32 توسط آرش
|