قاطی پاتی
الان دو شب است بسته
مرد حسابی، این که نشد راه و رسم کاسبی!
یک شب باز باشی دو شب بسته، اونم بی اطلاع قبلی و بی نظم و انضباط، خب مشتری می پره! بعد می گن چرا مردها به روابط خارج از ازدواج مایل می شن! بابا مرد قائم است، از بس اذیت می کنید مایل میشه خب! نق نق نق نق نق آدم قلیون بگیره (که می گن ضررش زیاد است)، صرفه برده تا زن! اینقدر که عین نونوایی محل بی هر وقت لازمتونه در هر نقشی که باید باشید، نیستید، اغلب!
تاکید می کنم اغلبتون!
ول کنید
اصولا به نظر من، زن موجودی است که باید یک دوره حدود ده ساله ازدواج کنه، تجربه کنه، باباش تو ناملایمات در بیاد، دندونه هاش گرفته بشه، بپزه! بعد تازه می شه زن زندگی حالا می شه رفت گرفتش و کنارش آرامش داشت! قبلش خام است! نپخته است! از حرفهاش تا آرزوهاش، آمالش و حتی شما بگو آشپزی اش! یک کارآموزی لازم داره! حالا دیگه خودتون و انصافتون، اینو نگفتمم که بحث داغ کنم. می تونید یا سر بجنبونید به طرفین، یا بالا و پایین و لااااااااااااااال، عین همیشه از کنارش رد بشید منتهی، نظرم امروز و امشب تا به این لحظه این است. و اینها که دنبال باکره و آفتاب مهتاب ندیده و چشم و گوش بسته می گردند، به نظرم اگه خودشونم همونجور چشم و گوش بسته اند ، که هیچ. نوش جونشون. اما اگه خودشون آفاق رو سیر کرده و الان دنبال نوبرش اند، به بلایی گرفتار بشن که اون سرش ناپیدا! حالا ببینید!
نارنگی دارم. از شب قبل
الانم رفتم از قاسمی شلغم و هویج و خرمالو خریدم.
سوپّم رو اجاق است. زیرشو زیاد کرده ام قللللللللللل بزنه! بوی سوپ رو داره می ده. فکر کنم بوی سوپ ترکیب بوی هویج است و مرغ. حالا تا آخر شب که جو درسته ها بپزه و از هم باز بشه، خدا بزرگه.
نگاه، یک پیاز رو خیلی ریز خرد کردم (یادش بخیر...)
بعد سینه مرغ داشتم، با پیازها گذاشتم که با شعله کم بخار پز بشه، دیدم الان است که بسوزه! منم آب رو بستم به قابلمه! پر تا پرش!
بعد یک سیب زمینی کوچیک رو نگینی خرد کردم اضافه کردم. یک مشت جوی درسته (پوست کنده) و یک مشت بلغور جو و عدس اضافه فرموده و تفاله هویج از تو آب میوه گیری عنایت کردم بهش! قشنگ شد! دیدم هویجه حال داد یک هویج کوچیک رو هم ریز خرد کردم دادم دستش!
الانم کتری آب جوش است که هی آب قابلمه که کم شد، از اون بریزم سرش!
یادش بخیر بازم! اینبار یاد لیلا بخیر می گفت آب به خورش ببندی مزه اش می ره! با آب اول باید جا بیفته! بی خبرم ازش. لیلا قزوینی خدا رحمتش کنه. خیلی نق نقو بود (نکبت).
دیگه چی؟
آهان، آقا خیلی کارم سنگین شده بخدا. به ظهر که می رسم دیگه مغزم کار نمی کنه. دو تا پروژه سنگین دارم.
دیگه چی؟
جاتون خالی آب هویج. اینبار هویج نازک و دراز برداشتم، شیرین تر و باحال تر بود از هویج کلفت و دراز. واسه آب گیری معمولا بزرگ بر می داشتم که برس کشیدن و پاک کردنش وقت نگیره. اما خب عین همه چیز دیگه، آب هویج خوب اگه بخوای، باید زحمت بکشی براش.
فعلا برم تا بعد. یک لنگه گلوم درد می کنه. یکم آب ریزش. فکر کنم بتونم مهارش کنم، ولی حیف! خخخخخخ