لبو
یک عدد ترب سیاه متوسط خریدم!
آشنایید با ترب؟
خعلی تند است، خعلی !
از قاسمی پرسیدم اینو چطور می خورند؟ خام خام؟
گفت آره. بعضی ها آبشو می گیرند که سنگ کلیه دارند
بعضی هم تو ماست رنده می کنند
یک عالمه هم چغندر خریدم. واسه لبو
با چندتا موز و
بعدش دو تا نون خونگی و ،
خلاصه، برگشتم.
نصصصصصصصف از ترب محترم رو پوست کندم و انداختم تو آب میوه گیره.
یک شیره ای، شبیه آب آقایون (ببخشید)، شیری رنگ، ازش بیرون اومد
خیلی نبود. شاید نصف استکان.
یک قورت خوردم، تا فیها خالدون معده ام سوخت!
خعععععععععععلی تند بود نامرد!
دیگه بقیه اش رو هم خوردم دیگه!
پشت بندش شیرینی زدم که معده بیچاره یکم خالی نباشه!!!!
جاتون تهی، لبوها رو هم پوست کندم که الان بشینم خرد کنم و بذارم بپزه
یک تغاری هم آب هویج گرفتم که با کلی یخ حالش آوردم. خیلی هویج شیرینی نبود راستش ولی خب، مزه داد!
امروز تو شرکت، بوی هویج رو استنشاق می کردم! و چقدر بوش عالیه!
و چه بوی محجوبی! فقط باید هویج بیخ دماغت باشه تا حسّش کنی
و فوری هم از بین می ره. می گه بوی اگه می خوای، باید گاز بزنی بازم!
نابرده رنج گنج میسر نمی شود!
خلاصه دردسرتون ندم، معده ام می سوزه!
و فقط امیدوارم کلیه ام سنگ منگ نداشته باشه که با این تحریک راه بیفته و تازه بشه اول دردسر!
نصصصصصف ترب دیگه مونده هنوز، لامصّّب!
تازه حالا عوارضش از این به بعد است. ترب نفّاخ است و حالا کی به کجا فشار بیاره، خدا عالم است.
من برم لبو آماده کنم. ما لبو رو خرد می کنیم، می پزیم، بهش قره قروت اضافه می کنیم! ترررررررررش!