دیشب که خسته ام بود، 

فکر کردم کارهامو بذارم واسه امشب

اما امشب، از دیشب هم خسته ترم!

عدس چلو درست کردم. با کلی مخلفات از گوشت و کشمش و پیاز بگیر تا تخم گشنیز و میخک و نمک و فلفل و زردچوبه و الخ!

امروز ناهار نداشتم. در واقع، فرصت نداشتم. از ساعت دوازده دنبال ماشین و بدو بدو جلسه و نهایتش هم دیر رسیدیم! تا برگشتیم شد شش عصر! پذیرایی جلسه، آب و چای!

تا داشتم شام درست می کردم، زنگ خونه رو زدند و در کمتر از یک ماه فکر کنم، برای دومین بار حضورم رو در بهارستان چک کردند! نظام مهندسی!

داخل خونه راهشون ندادم! ولی اومدند بالا و بالاخره پیژامه منو زیارت نمودند!

شسته و تمیز هم بود اما عصر لبو بهش پاشید، یکم گل قرمزی شد.

یک موضوع جدی هم از دیشب پیش اومده بود که نگرانم کرده بود و ختمش کردم، به قیمت دلخوری یک عزیزی. بهم می گه ترسو. و من تایید می کنم که راست می گه! عقیده خودم هم در باره خودم همینه! ترسو! محتاط، کم دل، بی پشتوانه و بدون قدرت ریسک!

پسرانه تمام اینها که گفتم، یک کلمه است!: 

بی خایه!

شبتون پر درخت!