جمعه ای که با گشنگی و بد غذایی سپری بشه،

اصلا جمعه نیست! شنبه است به نظرم بیشتر!

خواب بودم ظهر

خواب می دیدم رئیسمون سوار یک کامیون خیییییییییلی نو بود که بارگیری شده بود

بعد اومد یک جایی پارک کنه، رفت رو منطقه ای پیاده رو مانند که اندازه ارتفاع پیاده رو، بلند تر بود از خیابون

وقتی  دنده عقب می گرفت، خیلی نزدیک شد به لبه و با اینکه هیچ بخشی از چرخش آویزون نشده بود اما، ییهو افتاد!

کلا چپ کرد ماشین رو!

بعد هم عین گربه از تو شیشه اش اومد بیرون و لنگان لنگان و با عجله رفت به یک سمتی دیگه...

...

از پر خوری نبود قطعا! 

پا شدم منتهی، چه سخت!

کوفتم شد لالا!