وبلاگ یک خانوم دکتری رو می خونم

خاطرات گاه به گاه روزانه اش

مملو از غر به جون مریضها!

شاکی از قانون مالیات

به نظرم، علاقه مند به پول

و به آرامش و خونه و تعطیلات کلا!

یک گاهی، لای نوشته هاش، یک لغت فرانسوی هم میاره

و اون لغت، انگار جوری یقه منو می گیره که نفس کشیدن برام سخت می شه!

حسّ غربت رو در بند بند وجودم القا می کنه!

با انگلیسی، اینهم مشکل ندارم. اما فرانسه، ...