دیر
شاه،
زمانی گفت من صدای انقلاب شما رو شنیدم،
که دیگه نمی شد چیزی رو کنترل کرد
می دونید،
دیر شنید!
خیلی دیر!
کلا، حکایت حکمرانی، انگار همین حکایت است!
در بدو زایش و تولد یک انقلاب، مثل انقلاب کاتالونیا،
آنقدر شر و شور و سر و صدا زیاد است و همه چیز در شعر و شعور است که کسی چیزی نمی شنوه، بخصوص رهبران انقلابی که در میان جمعیت اند
کم کم، شور می خوابه و رهبران، برای حفظ امنیتشان از معاندان، از مردم دور و دور و دورتر می شن
این یارو الان رفته بلژیک مثلا!
حالا، بخاطر دور شدن، دیگه صدای کسی رو که باید نمی شنوند!
اینه که مدت مدیدی می گذره و هرچی ملت می گن، کسی نمی شنوه که هیچ،
هرچی زمان می گذره، گوشها هم سنگین تر می شه و مزید بر علت!
تا یکجا !
یکجا که اون صدا، خیلی بلند بشه!
که نشه انکارش کرد
نشه نشنیده گرفت...
گفت رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست!
حیف!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 22:12 توسط آرش
|