اردیبهشت
ماشینم بنزین نداره. فردا باید از مسیر دیگه ای برم که بشه بنزین بزنم...
دو سه روزی است به کمربند رفقا دقت می کنم. عموماً مستعمل و مندرس و داغون اند! یعنی چیزی که موقع پوشیدن، موقع کندن، موقع دستشویی رفتن، خلاصه روزانه چندین و چند بار دستمونو بهش می زنیم، نباید ببینیم کیفیتش چیه؟
همسایه، چندی قبل می زنه پشت یک اتوبوس شرکت واحد و له می شه ماشینش. الان پیاده است.
اینم از معایب روندن پشت اتوبوس! می گه یارو سیخ رو آسفالت ایستاد! توقف کامل! منم زدم بهش!
خدایی ملت خیلی بد و بی اعصاب رانندگی می کنند. تمام انرژیشونو می خوان با یک رانندگی خالی کنند. کاش معتادشون کنه دولت، که اینقدر خطرناک نباشند!
خییییییییلی خوابم میاد. من هیچوقت بخاطر درس و امتحان بی خوابی نکشیدم. بی خوابی های درشتم تو پادگان صفر یک تهران بود، شبهای سرد اردیبهشت...
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 22:39 توسط آرش
|