جناب آقا مهران،

به به!

آقا خیلی جات تهی، دلت نخواد، ظهر "هم دیگ" بودیم با شما!

بنده از میان ماهی و چلو کباب و فسنجون،

فسنجون خوردم!

ژتونمون این بود! و متاسفانه فسنجونش شیرین بود و خعلی حال منو گرفت.

بهرحال، یادت بودم. 

یک سری هم زدم به حوالی محل کار شما. دنبال ناودونهای آب بارون می گشتم! دو سه تا شو لای اونهمه آهن و خاک و الخ تونستم ببینم.

خیلی آلوده بود. کلا که خیلی فاجعه بود، محل شما دیگه بدتر! 

آقا انشاالله که سلامت باشید. یادتون بودیم خلاصه