شب جمعه
جاتون تهی.
دبی که بودیم راه به راه فروشنده ها بهمون عطر می زدند و حتی عطر تبلیغیشون هم، مالی نبود. خیلی زود بوش می رفت و به بوی پایه می رسید که با بوی شیشه شورهای یکی بود عجیب!
موزه لور فرانسه یک شعبه در ابوظبی راه انداخته است. معماری اش رو نگاه می کردی آدم لذت می برد، چه برسه به اندرونی هاش. حالا ما اینطرف، فقط چنگ و دندون نشون دادن یادمون مونده است. آدم غصه اش می شه به اینهمه خریّت! کجای دنیا ایستاده ایم؟
شام، پلو مرغ گذاشته ام. زرشک پلو با مرغ. مرغش از ظهر تو قابلمه سوپ بود و امیدوارم لههههههه شده باشه!
گشنمه! یک تغار هم سوپ خوردم اما، گشنمه باز!
فردا می رم آبادی. شنبه مامانم نوبت دکتر داره، میارمش اصفهان. نمی دونم کی کارمون تمام بشه. ممکنه شنبه شب بیاییم اینجا و یکشنبه ببرم برسونمش خونه، شایدم همون شنبه برگشتیم. برنامه خودم اینه که شنبه بیایم اینجا، یکشنبه از صبح تا ظهر ببرمش نمایشگاه گل و گیاه و، بعدش بریم خونه. تا ببینم چی پیش میاد.