سر یک ماجرایی، فقط یک جمله بگم،

اونم اینکه،

من اگه تمااااااااام حقوقمو تو ازدواج واگذار کنم،

حق طلاق رو محال است بدم!

چون یک عوضی هایی اون طرف خط است که ییهو حسب وزش باز از درجه 33 شمال شرقی به سمت 21 جنوب غربی، هوس می کنند که نباشند یا کم باشند یا الخ،

اونوقت منم آدمم، نمی تونم. سختم می شه!

لذا.

...

امروز، رفیقمون اومده می گه خیلی سخته؟

میگم چی؟

می گه تنهایی

می گه بیش از آنچه تصورش رو بکنی.

می گه می خوام بعدها مثل تو باشم

گفتم گه بخور! تو الانت که ده سال از من جوون تری، عین پنج سال بعدتر از منی! با اون روحیه ترکیده و منفجرت! حالا تازه می خوای ده سال دیگه گهی که من خوردم رو بخوری؟! فکر کردی راحته؟!

قانع شد.

منتهی،

آدم نشد. 

شک دارم.

...

بعد از کار، رفتم خونه فهیمه اینها ،یک مانیتور بزرگ ال جی سالها قبل بهش داده بودم، گرفتم ازش. دیگه نیازش نداشت. و من اینجا می خواستمش چون مانیتور دوربین مدار بسته ما سوخت، الکی الکی!

تا رسیدم خونه و یکم سوپ گرم کردم و یکم ماکارونی، دیر شد. دیگه نخوابیدم. و از الان، خوابم میاد!

سوپ رو،  دیشب آقای همسایه آورد. یک تغار سوپ جو. خوشم میاد از خانواده اش. دو تا بچه دارند ولی پیداست حظّ همو می برند زن و شوهر. و هنوز با دوتا بچه، خونه ندارند!

چه اهمیتی داره. خونه که بالاخره هست! تازه اگه پریشب خونه ها خراب شده بود رو سر هم، الان اون کلی پول رهن پیش مالک داشت و مالک، دیگه هیچی نداشت! می دونید، اصلا معلوم نیست کی چقدر جلو است یا  عقب! مگه این عربه نبود می گن مالک نصف دنیاست، بعد یک تشک بهش دادن تو راهرو هتل پنج ستاره بخوابه! دو روز دیگه هم آویزونش می کنند! قبول ندارید؟

یا همون آقای ب. ز. خودمون! پریروز تو جاده یک نیسان  دیدم پوست گوسفند بار زده بود و به تاخت می رفتم و آب نمک از ته نیسان روان بود. یادم افتاد به ایشون. یک زمانی پوست خرید فروش و صادر می کرد. بعد جت اختصاصی و الخ. و الان، کار ندارم به فک و فامیلش و اقوامش و الخ، خودش...

حیف از علی و عقیل! حیف از گزینشی علی علی کردن و مدعی علی گونه بودن! علی اگه علی بود، بیت المال مسلمین به این بی صاحبی نبود. با تمام دنیا رفیق می شد که اینترپل جا واسه در رفتن دزد بیت المالش نذاره! نه این حال و روز.

بگذریم. به ما چه!

 

 

یک گلدون بزرگ داشتم، گلهاشو چیدم ریختم دور، خاکشو اساس زیر و رو کردم. چقدر ریشه توش بود! تصور کن عین سیب زمینی، به اون سفتی شده بود خاکش از بس ریشه داشت! پوست تخم مرغ که جمع کرده بودم و پوست موز و یکم از این خاکهای مصنوعی سبک یونولیت شکل به خاک اضافه کردم و یکی از گلدونهای فسقلی نرگس رو شکستم، گلهاشو گذاشتم داخلش. کل گلدون اینها هم ریشه شده بود! حالا جاشون که باز باشه، احتمالا واسه تولید پیاز راحت ترند. 

با آبجی قرار گذاشتیم یک روز دیگه هم بریم و کلی گل نرگس دیگه بخریم. من نرگس می خوام، ایشون نرگس و چیزهای دیگه لابد. از اون گلهای سوسول نگه می داره اغلب. گرون و قشنگ. مال من به علف هرز بیشتر میاد!

می دونم گفتم منتهی، باز هم می گم! خوابم میاد!

خخخخخخخ!

شاید برم شیر بخرم. 

و دلم حلوا ارده می خواد! حلوا شکری نه ها، حلوا ارده! از اون دبه های بزرگ که اساسی چرررررررررب است حلواهاش و شیرین!

دیگه همین.

 

راستی، امروز سر صبح، 40 هزار تومن بنزین زدم. این یعنی باک 206 تقریبا خالی بود و با بخار بنزین دیگه داشت راه می رفت!

بعدش 200 هزار تومن واسه سرویس آسانسورها ریختم به حساب طرف

بعدش رفتم آداپتور واسه لپ تاب خریدم، 62 هزار تومن!

قبض برق رو هم باید برم کم کم بدم. 

چقدر خرجم زیاد شده این روزها!!!