سیر و سماق
گفتم براتون؟ دیشب کلی سیر پوست کندم!
رفتم دکّون یارو، سیرش باحال بود. گفتم بخرم خودم ترشی درست کنم. خلاصه یکساعتی طول کشید تا دو تا پیاز بزرگ سیر رو دوووونه به دووووووووونه پوست کندم و اون مغغغز آسیب ندیده سیر رو استخراج نمودم. تهش شد یک شیشه مربایی کوچیک! فکر کنم آماده می خریدم بهتر بود!
کلا، دو تا توصیه بهتون می کنم. اول اینکه الان فصل پیاز گل نرگس است. حتتتتتتتما بخرید! پیازی دو هزار تومن است، ازم تشکر خواهید کرد بعد که گلش در اومد. نرگس شیراز هم بخرید نه شهلا.
دوم اینکه سیر، ترشی سیر بخرید، آبشو خالی کنید سرکه بریزید و بذارید یک پستویی. دو سه چهار سال دیگه، بهترین و خوشمزه ترین خوردنی می شه تو منزلتون!
دیشب دیدم این آقای بهزاد بلور رفته بود تاجیکستان، اونجا یک دبه عسل یارو آورد می گفت عسل سه ساله انگار! می گفت خواص دارویی اش بیشتر شده است!
سرجمع اینکه، انبار کنید! ضرر نداره!
آقا، گفتم حکایت گشنی کردن زن همسایه را؟
سر و صداشون یک شبی رفته بود تا خونه همسایه اش
همسایه، فرداش زنگ ما زد که فلانی، این بابا دیشب ما رو کلی خجالت داد! اسم آقاهه رو هم من می دونم حتی!
حالا روش نمی شد بگه موقع اوج ماجرا دیگه چی ها شنیده!
فوری گفتم علی جون؟
دیدم خنده اش گرفت ! گفت آره!
خلاصه،
می گفت مهمون داشتم و اینها آبروی ما رو کم و زیاد و اینها...
گفتم خب من چه کنم؟
خلاصه، التماس دعا داشت که من تذکر بدم.
صبحش، از قضا دیر می رفتم سر کار و تو کوچه، با خانوم شاخ به شاخ شدم!
سلام و علیک و گفت و گو که تو سرویسی و من سرویس بودم و اینها،
گفتم براتون؟
ته و توی صحبتها، بهش گفتم می گما، شما دیشب برنامه داشتید خانوم؟
دیدم دو دستی چپ و راست نیشش رو گرفت که وااااااای! شما از کجا ؟
گفتم صداتون تا خونه ما اومد، دلم ما هم می خواد اینجوری هاااااا!
همینطوری که وصف العیش، نصف العیش شده بود براش و نمی تونست خودشو جمع کنه گفت هرچی به علی آقا می گم بسه، اینم خوش اشتهااااااااااا! خلاصه ببخشید شما!
رد شدیم. به خیر گذشت ماجرا شد دم عصر
دم عصر، در دفتر ساختمان رو باز کرده بودیم ما که علی آقا و بانو اومدند و ناچار شدیم سر یک موضوع دیگه ای با آقا گفتگو کنیم!
آقا از سخت ترین محاوره ها!
یعنی تمام مدت من و آقا سعی می کردیم چشم تو چشم نشیم و اواخر کار که یک لحظه نگاهمون به هم گره خورد، هر دوتا، داشتیم می پکیدیم از خنده که این بابا، دیشب ... کرده بوده از قضا!
حالا یادم باشه بعدها، از یک شب دیگه که دعواشون شده بوده هم، گزارش کنم برای شما!
از اون فحشها !
واه واه واه !