من تا دو روز، دیگه دکّون قاسمی نمی رم!

مردک!

یک پیرمرده رو راه داده تو دکّونش، 

مردک خرفت، پشت سر آقا حرف می زنه!

می گه یک هفته گذشت، یک تسلیت هم نگفت!

نگفت که نگفت!

ایشون می فهمه چی بگه چی نگه، یا توی خرفت؟!

تازه، همچین می گه انگار بگو اگه می گفت باید این می شنید!

خودم دیدم دیروز نماینده اش مصاحبه کرد، گفت خدا لعنت کنه جهانگیری رو! 

اصلا اینهمه کمک بلاعوض و با عوض که روحانی وعده داد، از کیسه باباش که نداد، از صدقه سر حضرت آقاست و گرنه اصلا پول بود که بخواد وعده بده؟!

من نمی رم دکون قاسمی تا آدم بشه! به نوبه خودم تنبیهش می کنم!

هر پیری که پیر نیست! نگاه نکنید در رده های بالا ریش سفیدان قوم نشسته اند و در بحر تفکر، چشم به دنیا بسته اند تو بعضی عکسهاشونم پیداست. جاهلان فکر می کنند اینها خوابند. نخیر. خود شما هم بخوای فکر کنی، چشماتو می بندی که حواست شش دنگ جمع بشه!

این پیرمرد محله ما، به قول خودش، دوغ ترش است! همه می شناسنش! این تومنی خیلی فرق داره با بزرگان. 

مردک نفهم!