سوپ امشب، با استراتژی جدید قرار است آماده بشه!

کللللللللللللا یک قابلمه آب می ذاری، مرغ و پیاز نگینی و سیب زمینی نگینی و هویج نگینی و یک قاشق جو درسته رو می ریزی داخلش و شعله زیرش رو زیاد می کنی و می ذاری بجوشه!

البته، فکر کنم بهتر بود مرغ رو اول میپختم که کفش رو بگیرم! خیلی حال به هم زن است! از بس مرغ رو آبپز نپخته بودم حواسم نبود اینجوری کف می کنه! حالا هم عیب نداره، می گیرم! فقط خواص اون مخلفات هم با کف مرغ دور ریز می شه. مهم مزه است نه خواص!

شلغم یادم رفت! شلغم نگینی هم توش کردم.

انتظار دارم کلی که قل قل کرد بهش رب گوجه بزنم و تمام!

به نظرتون سوپ می شه؟!

انشاالله!

عرض کنم که، صدای منو از پشت میزم می شنوید!

و خیییییییییلی چیز باحالی که کشف کردم اون پایه هاست که می شه دمپایی ات رو بکنی و پاتو بذاری روی چوب! خیلی اتفاقی، داره حال می ده! جای پاتون تهی.

یکی دو تا شاخه از قرنیز ها رو کنار خونه واداشتم، خععععععلی قشنگ می شه لامصّب! قهوه ای سوخته، تریاکی(؟) خریده ام! سرامیک کرم و دیوار سفید! به هم می خورند، انگار!

باید چسب بخرم. یکی و البته اینترنت گفت چسب سیلیکون باید بزنی. رفتم بخرم، یارو گفت این که مال شیشه است! خلاصه نخریدم. حالا فردا برم آبادی از اونجا هم قیمت بگیرم و اصلا بپرسم.

بوی شلغم کبابی خونه رو پر کرده است. یک قوری سیاه هم پیدا کردم آب گذاشتم رو بخاری که هوای اتاق واسه خودم و گلها یکم مرطوب بشه! کتری رو که می شستم، یادم اومد به عهدی که بیست سال  پیش با خودم کردم! اینکه سبک زندگی کنم! و پیرو همون تصمیم، سالها با یک قوری فسقلی زیست کردم! فکر می کنم بس بود. کتری و قوری که الان دارم اندازه یک هیئت جا می گیره. البته خب من همیشه تهش یکم آب گرم می کنم. همچین خارجکی طور!

همیشه، با خودم فکر می کنم اگه روزگاری بود که کپسول باید می خریدیم و نفت بایدبا دبه می خریدیم، اونوقت مصرف انرژی مون کمتر از نصف می شد! اونجا هر آن که حس می کرد هوا گرم شده، بخاری رو کم می کردیم. صبح که می خواستی بری از خونه، اون یک ساعت آخر هم شاید خاموش می کردیم و از حرارت موجود استفاده می کردیم. قطعا مثل الان خیلی ها، بخاری رو روشن نمی ذاشتیم و شش هفت ساعت بریم سر کار، که وقتی بر می گریدیم نکنه خونه یخ باشه!

چی می گم منم. بریم سراغ شلغم، به یک دردی بخوره. از این دری وری ها چیزی عاید کسی نمی شه!

نه؟!