حرف حساب
من از دیشب دارم به نظر این بزرگوار فکر می کنم:
"چند وقتیه اینجا رو میخونم تو روزاتو چه جوری میگذرونی ؟ میری سر کار یه پات اینجاس
میای خونه یه پات اینجاست
میری ابادی یه پات اینجاست
پشت چراغ قرمز حواست اینجاست
کل زندگیت شده وبت . وب شخصیه خودته ولی چقدر کارای تکراری و بی نتیجه ای داری .
تنهایی زندگی کردن خیلی سخته
هر زمانی وب های به روز شده رو دیدم اسم وب شما بود
امیدوارم هیچ ادمی به این تنهایی شما مبتلا نشه که به جای رسیدگی به خانواده انقدر تنها باشه که بیشترین ساعات زندگیش صرف فضای مجازی بشه ."
در اینکه درست و بی غرض می گه، شکی نیست
اما، در اینکه دور و اطراف من، پر است از دوستانی که از من تنها ترند، با وجود داشتن زن و بچه و الخ، اینم واقعيتی است که نمی شه انکارش کرد با اینحال، این دلیل نمی شه که منم سرمو واسه همیشه تو وبلاگ فرو کنم و در نیارم...
نظر شماها چیه؟
خیلی دلم می خواد این رفیقمون هم یکی دو روز کارهای روزانه اش رو می نوشت، من ببینم شماها، چه کارهایی می کنید که غیرتکراری است و مفید!
لطفا، بنویسید، یا به من آدرس بدید ببینم بقیه شماها چه می کنید. بهرحال الگو داشتن خیلی با ارزش تر است تا ادعا داشتن و نسخه پیچیدن. یک الگو نشون من بدید، ببینم!
اینها رو نه از روی دفاع بگم، فقط واسه اینکه بدونید چیزهایی هم هست که ازش بی خبرید می گم،
من این زمان که از کارم برای شما پست می ذارم، مشغول نوشتن و در واقع اصلاح و ویرایش فنی یک متنی هستم که در حد آیین نامه های ملی مملکت است.
این فقط یکی از کارهامه.
و شب، اقلا دیشب، در حال مکاتبه با یک جانوری در دانشگاهی در زوریخ بودم
و قبل ترش، مکاتبه با پرتقال...
تجربه قبلی نشون داد، همینطور توصیه های شما، که تا نشده، نباید جار زد. اشتباه یاد گرفتم؟
بگید، من باید چه کار کنم که به نظر شما مفید تر بیاد؟