امروز حاج آقای نظافتکار رو که راه انداختیم، تا اومدیم دور خودمون بچرخیم و ببینیم چی به چیه ،ده ونیم رسیدیم به قرار، دم خونه آبجی خانوم.

جاتون تهی، رفتیم درچه. گلخونه بین المللی به اصطلاح. حالا همچین بین المللی هم نبودا، ولی خب! منتهی!

کلی گشتیم همه جاشو باز. حضرات یک عالمه گل خریدند و جالب بود که آبجی ما با اینکه همه چیزش از دامادمون سر است، از شکل و شمایلش بگیر تااااااااااااااا تحصیلاتش و درآمدش و شغلش و الخ، ولی واسه یک گلدون پنج هزارتومنی هم که می خواست بخره، می گفت آقاشون برداره، رضایت بده، انتخاب کنه، الخ. می دونید؟

من فکر می کنم واسه اینه که بعد اینهمه سال زندگی مشترک دیگه فهمیده ارزش نداره غرغر یک مرد رو بشنوه. بهرحال، ولی هرچی که می خواست خب خرید. منم سه تا گلدون دیگه نرگس برداشتم. دو تا هم اونها شد پنج تا. یکی هم صبح براشون بردم، می شیم سه به چهار! 

خانومه که ازش نرگس خریده بودیم دفعه قبل، من رو شناخت! دو هفته گذشته بود از ماجرا و تا یادمه هیچ لوده بازی هم نکردم که یادش بمونه، منتهی شناخت! و خب تا همین جا، بهانه شد دست حضرات! می گن اونبار با مامانت رفته ای، اینبار خواهرت رو برده ای، دیگه باید عقد کنی طرفو!

بگو ای بابا!!!

لابد مهندس کشاورزی باشه. الان غرفه دار. دفعه قبل یادمه به یک مشتری می گفت من اصفهانی نیستم وگرنه همینم تخفیف نمی دادم بهتون! یادمه بی اینکه چونه بزنم، تخفیف داد به ما. بعدشم از یک غرفه بردمون سر یک غرفه  دیگه، که پیاز گل کوکب رو ارزونتر بخره برام!

راستی نکنه عشق در یک نگاه...

امروز هم که یادش بود!

نکنه اروتومانیا گرفته باشم! یاقمر بنی هاشم! کجای؟!

من هرچقدر از دختر قمپزی و بدتر از اون دختر دپرسی و اخمو و بدعنق متنفرم، از آدمهای شاد و سبک خوشم میاد. به قول یکی، از دختری با شیطنت های دبیرستانی زیاد!

بیخیال. 

راستی ناهار! یک ترکیبی بود از بادمجون، گوشت چرخ شده، مغز گردو و ربّ انار. بد نبود. پسر خونه نتونسته بود شعله رو جوری تنظیم کنه که آبش کم بشه، شده بود شبیه آبگوشت انگار! ولی بد نبود.

زود اومدم که برسم به نظافتکار، نرسیدم بهش. رفتم اتکا لپه خریدم و سرکه خریدم و مایع دستشویی. هرچی سرچ کردم نفهمیدم کدوم مایع دستشویی از این چهارلیتری ها بوی خوش می ده. من بوی موز رو خیلی دوست دارم تو صابونها! ولی معمولا بوش خیلی زود می ره و بعد من طی دو سه سال، باید هی صابون بی بوی مسخره مصرف کنم. این کوچیکها هم که گرونند نسبتا. نمی دونم

بریم فکر شام...