پدر گرامی، دیروز جونشو برداشته از بیمارستان گرخیده است!

میگه دکترفلانکی اومده مدارک پزشکی رو بررسی کرده فرموده شما قبلا بالن زده ای.

بهش می گم دکتر، من بالن نزده ام. 

دکتر ترش می کنه، می گه باید عمل بشی!

می گه،

مجاور من یک آقایی بود که همین دکتر بهش گفته بااااااااااید عمل بشی. فرداش، یکی دیگه که میاد می بینتش، مریض از دکتر می پرسه می شه عمل نکنم؟ دکتر جدید می گه آره! مشکلی نداره!!!

خلاصه، بلند می شه بساط رو جمع می کنه میاد خونه، متوسل به زرشک سیاه و بخور امام رضا و الخ!

الانه، زنگ زد به عروس داداشش. طب گیاهی خونده گویا. براش شرح حال داد، پرسید به نظر شما چی واسه باز کردن رگها خوبه؟

دکتر، خانوم دکتر، فرمود لیمو ترش رو با یک چیزی دیگه که یادم نمیاد و از استادمون می پرسم خلط می کردیم. یکشنبه می پرسم خبرش رو می دم بهت!

نگاه، درسته حجم علم خیلی بالاست، درسته زمان خیلی کم است، درسته همه چیز را همگان دانند، اما، 

خدا رو کول محترمتون! جون مردم است این! فکر می کنید می فهمید احیانا؟!