دیشب چقدر من خواب مزخرف دیدم!

تو خواب، یادم افتاده بود که اون زمان که دبی بوده ام از رفیقم، عبّاس، ارز قرض کرده ام، یادمم رفته پس بدم، الان که گرون شده باید حدود 4 میلیون تومن پس بدم! حرص می خوردم که چرا یادم رفت، چرا گرفتم، چرا گرون شد و الخ!

می خواستم امشب رو هم بمونم آبادی، فردا برم سر کار. از قضا یک ساختمان نکبتی دارم که درست همین امروز می خواد که من برم بازرسی و فردا بتونه کارش رو ادامه بده. می گم فردا عصر میام، می گه دیره. حالا، فردا از اینجا می رم اول سر ساختمان، بعد می رم شرکت. ممکنه نرسم ولی، کار است دیگه. گیر کرده تو هم. و همیشه خدا همینه! یا از بیکاری کلافه می شی یا همه چیز تو هم می افته . خدایی، این آیه قران همیشه قابل تداعی است برام که می گه لقد خلقنا الانسان فی کبد! انسان را در رنج آفریدیم! خب بزرگوار، از جلال و جبروتت کم میشد اگه تو ناز و نعمت می افریدی؟ دیشب رفیقمون از اردبی یک عکس از یک پسر بچه فرستاده که چند ماه است گم شده، و گویا تو اصفهان در محله زینبیه در حال دستفروشی رویت شده. بچه رو دزدیده اند، ازش بهره کشی می کنند. خب، به انسان که حرجی نیست، شعور نداره، لابد یکی از این حواسی که توی خدای متعال در نهادش نهادینه کرده ای، حالا یا گرسنگی باشه یا طمع، به جوشش افتاده ،این کار رو کرده اما، بزرگوار، تو هم مثل حضرت آقا، بلا تشبیه ایشون مثل شما، صبر ایوب دارید، یا آتویی دست کسی هست که اینهمه جفتک اندازی رو می بینید و دم نمی زنید؟ نعوذبالله از ید قدرتت که خارج نیست، وقتی بچه مردم رو می دزدند حال نمی گم فلز مذاب بریز رو طرف، اما یک باد معده می تونی بندازی داخلش که نتونه خالی اش کنه و اونقدر به خودش بپیچه که از درون منفجر بشه و عفونت منتشر بشه همون لب مرز اردبیل حتی (که نزدیک باشه بچه بتونه فرار بکنه)، یارو سقط بشه که!

نمی شه؟