کائنات
ما دو روز با این صاحب کارمون چونه زدیم. من می خواستم عصر شنبه برم بازدید ساختمانش، ایشون می گفت عقب می افتم، صبح بیا
بهرحال جور کردیم که امروز اول از راه آبادی بریم سر ساختمان ایشون، بعد اگه رسیدیم بیایم شرکت.
یکربع به هفت، از آبادی بهش اس ام اس دادم که من ساعت هشت صبح سر ساختمانم
و اومد
یک ساعت بعد، حوالی اصفهان بودم، هرچی زنگش زدم، شماره اش در دسترس نبود! بهش پیام دادم که شماره ات در دسترس نیست، به من زنگ بزن
خبری نشد
حالا همچنان من دارم تو اتوبان میام و این وسط، خروجی اتوبان به سمت بهارستان رو رد کردم!
با خودم گفتم خب، کائنات انگار می خواد منو ببره اداره، نه سر ساختمان.
هی اومدم، هی زنگش زدم، هی جواب نداد. نهایتا اومدم اداره، براش پیام دادم ساعت چهار با مدارک سر زمین باش.
الان، دوازده و ربع، زنگ زده است! می گه من تازه دیدم پیامتو، عصر میام!
فکر کن. چقدر فک زد، چونه زد، الان که من اومدم، حتی اون فرمی که باید براش تایید کنم رو هم نداره! فرستادمش مدارک لازم رو بگیره، بلکه عصر براش تایید کنم کارش بره جلو
تو کار ساختمان، اونقدر عمله بنا قر میاد و بدقولی می کنند که من انصافا دلم نمیاد کسی رو اذیت کنم. این اولین مورد بود که عصر پنج شنبه بهم گفت بیا و من بهش گفتم شنبه. که البته تو وقت قانونی هم هست. از زمان اعلام، 48 ساعت وقت دارم که برم انجام وظیفه کنم منتهی، تا قسمت چی باشه!