هه هه . نسبتاً خوشحالم!

پروژه ام رو تقریبا دو هفت مونده به اتمام تاریخ، به جای خوبی رسونده ام. این مدت هم اگه خدا بخواد قششنگ ویرایشش می کنم و، می بندمش می ره به سلامتی. من چقدر خوبم! به به!

دیروز، رفتم کتابخونه و هرچی کتاب که در رابطه با همین کار من قبلا نوشته شده بود رو جمع کردم و آوردم در جاهای مناسب و مختلف، بهشون ارجاع دادم

بعد دلم سوخت واسه نویسنده محترم!

چهاااااااااااااارده سال قبل، بنده خدا همین کاری رو کرده که ما امسال یک قدم دیگه اش رو انجام دادیم. اما، کی بهش گفت باریک الله؟

هیچکس

کلا شما یک غذا بپزی، یکی بالاخره یک آروغی روش می زنه نشون میده یک جایی یک تاثیری داشته ای،

اما نوشتن کتاب، واقعاً آب در هاون کوبیدن است و محیط به کفچه پيمودن!

نه؟