ملت، چه دلخوشی هایی دارند ها!

این خانوم خاص که اسمش اینه و من اصلا نمی شناسمش،

نوشته بود تو وبلاگش که عاشق ساعت است و چای!

به پروفایل یکی دیگه که سرک کشیدم، پر بود از عکسهایی که یکی  در میان، یا فنجان بود، یا نقاشی هایی از یک دختر با موهای بلند که شکل موج دریا ترسیم شده بودند و یک کشتی درون امواج شناور و پویا! به عبارتی، این یکی، لابد عاشق فنجان و، نمی دانم، مو و کشتی و قایق و اینها! نقاشی ها حقیقتا ایده ای خلاق و قشنگ بود، خوشمان آمد.

و من، عاشق یک جای گرم! یک کاناپه راحت باضافه کتاب و تخمه و چای، لباس راحت گرم، و پنجره ای رو به برف! تعطیلات!! ملحفه ای مطمئن که هر لحظه بتونی بکشی رو خودت و بخوابی جلوی آتیش بخاری گرم...