تخمه
خب آخه بزرگوار، اولا خیلی ممنون که ما رو قابل دونستی و ازمون خواستگاری نمودی! سرافرازمون کردی بعد چهل سال. دمت گرم. اما!
اصلا اصل ماجرا همون تخمه است! ما چه تفاهمی داریم اگه تو بخوای هی به جون من غر بزنی که تف نکن، چک چک نکن، صدا دهنت نیاد، کم بخور، چربی ات رفت بالا، نمک داره، فشارت فلان، بوی چوب نم کشیده خفه کردمون، الخ، دولخ...
اینقدر می شه که من مجبور می شم بخاری و کاناپه و کتاب و حتی کیسه تخمه و خونه گرمی که توش بودم رو با حضرتعالی تنها بذارم،
فی الواقع وا بذارم،
بعد پاشم برم از صفر شروع کنم! تو هم بشینی تخمه بخوری و تلگرام بازی کنی و ماهی یک سکه ات رو بگیری!
نه؟
خدایی، کدوم شما حاضرید با این روال احمقانه ای که الان عرف است و جاری است، اون تعهدات عقدنامه رو گردن بگیرید و برید خواستگاری یک شازده پسر؟ مرد زندگی هم شما باشید! امر امر شما!
والله