با یک عالمه واسطه و آشنا و الخ،

یک دارویی رو از قم،

داروخانه آخوند تبریزیان،

برای بابام جور کردیم.

باز کننده عروق!

یک چیز بدقیافه ای است سیاه رنگ قره قروت با یکسری دونه مثل دونه های انجیر. باید روزی دو مرتبه، هر بار اندازه یک کپسول، با نیشگون ازش جدا کنه بخوره!

واسه اینکه تداخل دارویی نده، داروهای شیمیایی رو بابام دیروز گذاشت کنار و، دوای ایشونو خورد

شب، گویا نفسش تنگی می گیره و خوابش نمی بره و الخ

امروز، اومده نشسته فحش می ده به یارو، که معلوم نیست چی چی داده! 

می گم خب لابد ترکیب چندتا چیز است که ننوشته، می گه خب باید یک بروشور می داد! این چیچیه؟

خلاصه، به کل به اسلام و طبّ اسلامی بی اعتماد شده و ، باز شروع کرده از سر صبح، دواهای متداول رو می خوره...

هفته دیگه باید ببریمش دکتر، اثرات دو هفته دوا خوردن لابد دیگه مشهود است.

و باز هم تصمیم گیری راجع به عمل!

به عمل کردن مقاومت نشون می ده. و به نظرم تا زمانی که اعتقاد نداشته باشه، جواب خوبی هم ازش نمی گیره. باید دید چطور پیش می ره