شرح حال
من و پدر!
بیمارستان!
مسخره است. صبح، عین ادم دزدی ها، برش داشتم اوردم اصفهان. نفس تنگی نذاشته بود بخوابه. تو راه داشت خفه میشد!
از صبح، اورژانسیم
و کم کم دارند اعزاممون میکنند به بیمارستان قلب،چمران.
نمیدونم. یا درست و سالم برش میگردونم، یا یک عمری چپ چپ نگاهم میکنند😂
خوبه حالش.
باید یکی، تصمیم بگیره!
من کوچکترین!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 15:59 توسط آرش
|