جو ناگیر!
خوبه من جوگیر نشدم و تصمیم نگرفتم زین پس، ورزش کنم یکم!
کنارمون یک اقایی هست، همینکه دخترش دیشب عقب عقب عقب با ذکر خب کار نداری، کار نداری، کار نداری، گرخید
این طفلک ورزشکار بوده!
ازینها که شب بمونند کوه،
کشتی،
رکاب،
الخ
هی حرف میزنه، ادم سکته ای مریض، حرفها گنگ،
یک جایی بغض میکنه، لا به لاش میشنوم که انگار میگه، واسه خودم کسی بودم...
دعوتش کردم به سکوت. میگم همه برای خودشون کسی اند، یاداوری اش نکن... لیوانشو برداشتم بردم اب تگری آوردم براش، جیگرش حال بیاد...
به قول رفیقمون، سوزش کون ، از سوزش قلب، سوزناکتره...
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 13:34 توسط آرش
|