من مسن!
غلط کردم، یک شارژر دام دست همراه مریض کناری
بابام داره سکته میکنه از بس نگرانه یارو ببرتش!
حرفم شد باهاش! مرد حسابی، تو الان غدغه مهمتر از یک شارژر چسکی نداری؟ خب همین استرسهای تخمیتونه که پدر همه رو در اورده. بابا ول کنید!
عه.
من قبول ندارم که کسی به خودش اجازه بده، کللللا آوار بشه رو سر کسی دیگه. حتی این کس، اگه عین بابای من سکته کرده باشه، باید مراعات خیلی چیزها را، همچنان بکنه!
چون زنده است! چون تصویر اینده منه، و من نمیخوام این تصویر، زشت باشه! چون از منه!
امروز خیلی خسته شدم. اونقدر که الان
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 23:14 توسط آرش
|