شریک
دیروز، به شریک پیغام دادم که ممکنه بخوام سهممو بفروشم.
علتی که به اون گفتم، هزینه های احتمالا بالای بیماری پدر محترم است و نیاز به پول منتهی، راستش تنبلی حضرات و گیرهای شهرداری، ازین شراکت دلسردم کرده است. دلم میخواد یک تکه زمین بخرم، یک سوییت مینی مال،یک طبقه، توش بسازم و از اپارتمان و شریک خلاص بشم.
اینها تفکرات قبل از بیماری پدر بود. با این وضع، معلوم نیست به کجا برسم.
شریک زنگ زد، منعم کرد از فروش، گفت بعت قرض میدم نفروش!
راستش من اهل قرض نیستم، الانم فقط بهانه ای واسه خروج از شراکت پیدا کرده ام، که دلخور نشن ازم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ ساعت 8:23 توسط آرش
|