خواب
بلکه، یکم خوابیدم، بعد یکهفته!
امروز از حوالی 12 رفتم خونه. یکی ابجی ها موند پیش پدر، من و مسافر از فرنگ برگشته، منزل. سر راه ناهار خریدیم ولی نخورده، جفتمون خوابیدیم.
پرشهای عصبی داشتم تو خواب که احساس راحتی بعدش، جالب بود برام.
تمام مدت منتظر بودم نتیجه اسکن مغزش بیاد. چندبار سراغشو گرفتم و نیومد، هنوز هوا روشن بود که برگشتم بیمارستان
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۶ ساعت 0:43 توسط آرش
|