طلا
پایین تخت بابام میشینم، دم پاهاش.
از خونه، وازلین آوردم و کلی پاهاشو چرب کردم. پوستش خشک شده بود.
الان، هربار نگاه پاش میکنم، حالم خوش میشه😂
کی فکرشو میکرد پشت اون ظاهر عبوس من، قللللبی از طلا باشه!؟😉
والله
فکرشو که میکنم، بیشتر باباها چموشند، نمیشینند تا ادم روشون حرکتی پیاده کنه. غرور کوفتی مردونه! وگرنه حتما خوششون میاد! قطططططعا!
دیدید اجازه میدن بچه کوچولوها از سر و کولشون برن بالا و سوارشون بشن و موهاشونو بکشند و الخ؟ ظاهرش اینه که دارن به بچه اوانس میدن منتهی، واقعیتش اینه که، اون کله شق ظاهرا زمخت، داره عرش رو سیر میکنه.
فکرمیکنم اینطوره...
من که بابا نیستمم خوشم میاد حتی!
به قول شاعر
خوبان در این معامله، تقصیر میکنند!
توضیح: تقصیر کردن یعنی کوتاهی کردن
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۶ ساعت 0:43 توسط آرش
|