می گم خدایی وجود یک میز و دو تا صندلی تو خونه، چقدر ضروری بود هاااااااا!

از عصر که از خواب بیدار شده ام، مدام پشت این میزم. راحته، قر و قوز کمر و الخ رو درست می گیره، و نشستن و بلند شدن ساده است! 

می دونید، دارم فکر می کنم که آدم تو خونه ای که می خواد بخره باید فکر خیلی چیزها رو هم بکنه، از جمله فکر روزهای ناتوانی رو! تو خونه من بخوای بری تو حمام باید ده سانت پله بری بالا. تو دستشویی بیست سانت. تو آشپزخونه ده سانت. یعنی یک روزگاری اگه من علیل بشم و تو این خونه باشم وسط هال باید بمیرم اما نمی تونم نه برم تو حموم نه توالت نه تو آشپزخونه ام! چون تمامشون واسه آدم سالم اجرا شده است. در واقع به معلول فکر نشده! سعی نشده این ارتفاع گرفتنها که معمولا واسه دفن کردن تاسیسات و کفشورها هست رو، حذف کنند و لوله ها رو بدن تو ضخامت سقف، یا جایی که لوله نیست را با پوکه بیارند بالا. حواسم باید باشه.

از شریک هیچ خبری نشد واسه خرید زمینم...