اعتراف
طرف،
یکی از همینها که به من می گه موهاتو سفید کردی
دو تا پسر داره
معتاد!
اقلا یکی اش معتاد است
ازدواج کرده، یک پسر ساخته، طلاق داده!
الان شازده و نوه برگشته اند منزل، با مادر بزرگ و پدربزرگ زیست می کنند.
من واقعاً نمی دونم این کارها که من نکردم، این که معتاد نشدم، این که یک ازدواج ناموفق نکردم، اینکه یک خانواده ناقص و یک بچه بی مادر رو تو این برهوت رها نکردم، اینها واقعاً کارهایی هست که باید میکردم و نکردم؟!
اگه نکردم، یعنی کم کاری؟ عقب بودن؟ یعنی تضییع وقت و عمر و زمان؟
نمی فهمم.
من، برای چندمین بار اقرار می کنم، من نفهمم! ز بیخ، نفهم!!!
+ نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۶ ساعت 19:12 توسط آرش
|