حسرت!
همیشه،
دلم سوخته وقتی شام و ناهار کسی رو، زمانی میخورم که طرف، خودش نیست!
چقدر موقعیت ها که طرف به زنده بودنش، میتونه فک و فامیل رو جمع کنه و، یک پرس هم خودش بخوره!
منتهی،
کدورتها...
منیت ها...
سرخوش به زمان حال بودن و، فراموش کردن شکاف تنگی که به پهلو، ادم رو میتپونند توش و ، اونقدر روش خاک میریزند که بخواد هم نمیتونه فرار کنه...
حیف موقعیت ها!
حیف فرصتهایی که رو تخت بیمارستان ، با حسرت بهشون فکر میکنیم و، در اوج ناتوانی، میگیم اگه ازین تخت خلاص شدم...
کاش ادم حسرت با خودش نبره...
از پیامهاتون ممنون. به شدت خسته ام و طبق یک رسم ظاهرا احمقانه، صبح قبل اذان صبح، میریم سر خاک...
شب بخیر
پایدار باشید
حسرتی که گفتم رو، با ناهار و شام هر از دست رفته ای داشته ام، چون فرق نداره ادمش کیه، این رفتار در همه وجود داره. کم و زیاد فقط داره.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ ساعت 23:9 توسط آرش
|