یکی دو ساعتی دکّون بودم.

دفتر ساختمان

باید حسابها رو جمع کنم و یک جلسه عمومی بذارم

راستش، حوصله ام نمی شه.

دیگه زورکی رفتم نشستم دیگه.

اگه کش بدم، فکر می کنند بخور بخوری هست. 

 

شام، نون و ماست و گردو بود! نون سنگک، پیاز، نمک، فلفل، 

غذای پختنی دوست ندارم. امروز هم با خودم ناهار بردم شرکت اما همونطورکی تو یخچال گذاشتمش موند.

بریم بخوابیم. شب خوش