جاری جامعه
اینکه همه اش رو بندازیم گردن خارجی ها و هیییییییییچ به روی خودمون نیاریم که این ما بودیم که آتو دادیم دست خارجی،
این نفهمیدن مساله است و به طبع کسی که صورت مساله رو نفهمه، حل درستی هم براش نمی تونه ارائه کنه.
اینکه همه اش رو به معاش مردم نسبت بدیم و فکر کنیم بحث بحث تخمی است،
اینم همون نفهمیدن ماجراست
و من قبول ندارم که امرای قوم کل و درست ماجرا را می دونند و بعد اینطوری وانمود میکنند. موضوع اینه که آدمیزاد شیر خام خورده است و چندبار که واسه هر مصلحتی، یک حقیقتی رو قلب می کنه و به زبون میاره، کم کم خودش هم باورش می شه!
می گه ملا می خواست ملت رو سر کار بذاره رفت گفت فلانه جا نذری میدن.
همه هجوم بردن به آدرسی که داده بود، ملا تنها موند
باخودش فکر کرد، نکنه واقعا نذری می دن!
خودش هم شروع کرد به دویدن!
حالا حکایت مصلحت اندیشی های ماست. یک گاهی داری رانندگی می کنی یک چاله میاد سر راهت، مصلحتت اینه که نندازی تو چاله، ییهو فرمون می دی به یک سمت، چنان می کوبی به ماشین کناری که با خودت می گی ای کاش افتاده بودم تو چاله!
این مصلحت اندیشی ها، یک گاهی، تاوان سنگینی پیدا می کنه. قطعا هیچ چیزی جای درک درست از مسائل رو نمی گیره. فرافکنی و لوث کردن ماجرا و کوبیدنش، فقط به تعویق انداختنش است.
حل کنیدماجرا رو! حقوق گرفتید و می گیرید که نذاریداینها پیش بیاد و الان که پیش اومد، حلش کنید! اگه نمی تونید، اقلاً آزاده باشید!