قاطی پاتی
اینقدر دور خودم تابیدم و اینقدر کار دارم و اونقدر حرصم می دن که وااااااااااقعاً یک لحظاتی مغزم هیچ کاری نمی کنه!
هیچ کاری!
باز پنج شنبه مهمون داریم. تدارک ناهار و شام تعدادی نامعلوم! مشکل دوم اینه که هر کسی یک نظری داره واسه نوع غذا! پونصد بار پیش آشپز منو رو عوض کردم! اعصابم خراب می شه از این کارها. اگه بلدید، خب بکنید. اگه سرتون نمی شه، خب ولم کنید که من انجام بدم دیگه!
خیلی چیزهاش رو هم نمی تونم بگم.
امروز، تو شرکت، یک لحظه قلبم ایستاد. یک لحظه، یک چیزی عین پتک، خورد تو سرم! یک لحظه...
داشتم فلشم رو خالی می کردم بدم همکارم، می خواست یک چیزی ببره خونه اش.
یک فولدر داشتم، غریبه بود.
یک اسم درازی داشت که با فامیلم شروع می شد ولی بقیه اش رو نمی تونستم بخونم...
بازش کردم
فایلهایی نا آشنا
یکی اش رو کلیک کردم...
حدستون اشتباه است! ویروس نبود! کامپیوترم چیزی اش نشد!
عکسی که باز شد،
عکس قلب مرحوم پدر بود!
عکسهای آنژیوگرافی اش که یک زمانی ریخته بودم رو فلش، همراهم باشه پرونده پزشکی اش
عکسی که بارها و بارها دکترها نگاهش کردند و سرشونو به طرفین تکون تکون دادند که اوضاع،
اوضاع خوبی نیست...
و نبود!
می دونید، خیلی سخت است که جواب یک سوالی که همیشه بدون فکر چیزی دیگه بوده رو الان ها، از وسط راه، باید اصلاح کنی!
می پرسند پدر و مادرت در قید حیات اند؟
و تو،
برای اولین بار،
باید بگی...
...
من، نفهمیدم کارهای خدا رو
امروز داشتم به همکارم می گفتم. بهش گفتم به راه راست منحرف شو! دست بردار از دین!
گفتم بشمار ببین خدا چند بار انگشتشو به تهدید گرفته جلوی صورت بشر و تکون تکون می ده که انّ عذابی لشدید...
بعد بشمار چند بار نوازشش کرده، وعده های رنگی داده،
نه بحث توبه و می بخشمت و الخ ها!
بحث اینکه یک بنده خنثی، که نه گناه کرده نه ثواب، این وقتی خدای ما مسلمونها رو می شنوه، با اشتیاق به سمتش می ره یا با ترس!
کسی آمار داره که نسبت تهدیدهای خدای متعال به تشویقهای خدای متعال، چند به چند است؟
چندبار مستقیم باهاش حرف زده، چند بار گفته برید به بنده من بگید فلان!
نمی دونم. من متخصص دین نیستم و امیدوارم یکی از شما چندتا آماری که سوال کردم رو بتونه بهم ارائه کنه...
سالاد ماکارونی دارم می پزم
یک هفته بیشتره که اصلا وضع غذا خوردنم مشخص نیست. این هفته فقط یک جوجه کباب درست کردم، اونشب که خواهرم بود. بقیه اش به غذای حاضری و غذای بیرون گذشت...