قاطی پاتی
و چه خوب که شب هست! می شه آدم یکم برای خودش باشه!
سرم درد نمی کنه ها، منگ است.
یکم با ماشینم مشکل پیدا کرده ام. راستش هفته پیش دادم دست آبجی. خودش شونصد مدل ماشین داشته ها، از رنو بگیر تا الخ منتهی، ماشین منو نتونسته راه ببره، گویا کلاج بالا می گرفته. نمی دونم، ولی، یکمشت صدای تلق تلق می ده که اذیتم می کنه. امروز تو گیر و دار یک عالمه کار رفتم روغن خریدم ریختم سر موتور، که از بی روغنی نباشه! خدایی خیلی صداها و مشکلات نه تو ماشین، که تو مغز راننده است! باور کنید روغنی که ریختم هنوز به دیواره و جداره موتور نمالیده بود که من حس می کردم ماشین بهتر داره کار می کنه!!!!
روانی است. می دونید!
تقریبا از زمانی که می خواستم بفروشمش، شهریور، ده هزار کیلومتر راه رفته ماشین و موعد تعویض روغن است اما، فرصت نمی شد امروز. بهترین گزینه که به ذهنم رسید این بود که برم بخرم بریزم سرش، تا هفته بعد، یا هفته های بعد، برسم برم روغن و فیلتر عوض کنم. وقتی خودم عوض می کنم حدود 52000 تومن روغن می شه شاید 10 هزار تومن فیلتر و بگو 5 هزار تومن دستمزد تعویض منتهی،
نمایندگی که برام عوض می کرد یکبار 130 هزار تومن کارمزد گرفت، تنها کار مفیدش همین تعویض روغن بود و بس.
بگذریم...
امروز موعد بازدید پایان کار ساختمانمان بود. زنگم نزدند. نمی دونم چه شکری خورده باشند... بلکه بتونند امضای آتشنشانی و تایید شهرداری رو بگیرند و این خونه سند دار بشه. به آدم فشار می آد وقتی تو یک معامله بد داخل می شه. یعنی بعد که می فهمه بد شد، اذیت میشه...