می گه

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی!

این فعلا بعنوان شعار روز مطرح باشه، تا بعد.

امروز اگه همّت کنم، باید ماشنمو بشورم. خیلی سرد است هوا...

باید برم دیگ و قابلمه آشپز رو بهش بدم و دستمزدشو هم پرداخت کنم.

باید یک سری هم بزنم به مزارها، بین سه مدل سنگ قبری که هست، یکی رو انتخاب کنم.

از اونجا که ما همه چیزمون به انحراف از دین کشیده شده، تو آبادی ما قبور رو عین نیمکت، بلند می سازند نسبت به زمین اطرافشون.

قبلا گفته ام، از اونجا که ما به هیچی فکر نمی کنیم و فقط عین بزن تقلید می کنیم، هنوز یک کارهایی با مرده ها می کنیم که خیلی خیلی سال قبل می کردن. مثلا عمق قبر رو زیاد می گرفتند و روش کلی آب می ریختند، تمامش واسه این که حیوانی نتونه با اون ابزار خدادادی اش مثل سم و الخ، نبش قبر کنه و مرده رو بخوره! هم عمیق باشه هم خاکها به هم بچسبه و مقاومت بیشتری بکنه. بعد هنوزم که سنگ لحد دو میلیون تومنی می ذاریم رو سر قبر، می ریم اونقدر می شوریمش که باباش در میاد، تمام مزارهای پایین دستی رو به گه می کشیم!

یا مثلا قبلا شاید بر اثر فاسد شدن  جنازه بوی نامطبوعی می داده اون خاک و ملت اسفند دود می کرده اند یا گلاب روی خاک می پاشیده اند که جبران بشه، هنوزم که هنوزه منقل اسفند و گلاب پاش جزو تجهیزاتی است که می بریم و میارم! گلاب مصرفی!

خارجکی ها میت رو توی صندوقهایی میذارند و دفن می کنند، اونها هنوزم بو می ده. بعد دقت که بکنی موقعی که می رن سر قبر گل می برند، یا کلا (تو سریال عشق ممنوع دیدم) سنگ قبر ایستاده است و بقیه اش باغچه می شه گل می کارند. کلا گلستان می شه مال اونها. حالا ما...

اینو می گفتم. از ترس اینکه آب و گل بقیه قبور بیاد و ته نشست بشه رو قبر مجاور، همه یک سی سانت قبر رو بلند می سازند! بعد می بینی بی نظم، کوتاه بلند، حتی تو جهت گیری قبله اشتباه ! افتضاح!

اصلا یادم رفت به چی می خواستم غر بزنم!

 آهان. حالا سنگ قبر هم، چشم و هم چشمی و حرف و حدیث زیاد داره انگار. سفید باشه یا سیاه، مصنوعی باشه یا سنگ وارداتی از افغانستان!

یعنی خاک تو سرمون که یک سنگ قبر از خودمون راه نمی افته بعد بی شعورها چهل سال است ثروت و سلامت مملکت رو به باد داده اند جلوی ورود ماشین خارجی رو گرفته اند که صنعت ماشین سازی مون رشد کنه!

لیاقت که نباشه، یک کشور هم دستمون بدن می شیم این! محتاج به سنگ بامیان افغانستان! واردات سنگ پا، روغن پالم، گوشت برزیلی، خوراک دام، بگیر برو تا هواپیما...

 

موهام خیلی بلند شده است. درست همون شبی که بابام رحمت خدا رفت نوبت گرفته بودم برم آرایشگاه. قبلش که مدام بیمارستان بودم و فرصت نمی کردم. حدود نیم ساعت مونده بود به نوبتم، با اخوی صحبت کردم دیدم داغون است! نوبتمو کنسل کردم و شبی برگشتم که خب،

فایده نداشت...