خدا والدینتون رو حفظ کنه اما،

من الان باید واسه سنگ لحد مرحوم پدر، یک نوشته، یک شعر، یک متن، یک موجزی پیدا کنم که هم چرند نگفته باشم هم بعنوان آخرین حرفی که یک معلم برای مدتی طولانی طلایه دار اون است، برازنده و آموزنده باشه!

می دونید که اهل جزع و اشک و آه نیستم. حتی موقعی که پدر لحظات آخرش رو می گذروند و من از تردد ها و پیج کردنها و از کل فضا اینو درک کرده بودم، دلم نخواست مویه کنم و بشکنم برعکس، تمام مدت سعی کردم انرژی مثبت بهش بدم، مثبت فکر کنم، منتظرش باشم، ...

نشد

قسمت نبود

و الان، دنبال شعری، خطی، نثری، که همخوان با شخصیت بزرگ یک خاندان باشه

همخوان با شغلش

با علایقش

با رفتار و منش و روشش...

چه سخت می شه گاهی! خدا رحمت کنه پروین اعتصامی رو که واسه سنگ مزار خودش، خودش تعیین تکلیف کرد! این که خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است...

 

می دونید به کجا رسیده ام؟

به شعری از سهراب:

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...