شکوا
یک مشتی مدارکم رو جمع کرده بودم که بذارم صندوق امانات. تا منتظر بودم که نوبتم بشه، یک پیرزنه توجهم رو جلب کرد.
کارمند بانک بهش می گفت بگو یکی بیاد تا براش توضیح بدم.
این می گفت هیچکس رو ندارم کیو بگم؟
بعد اون می شمرد پسری دختری عروسی دامادی کسی
این می گفت همه دنبال کارهاشونند، کسی سراغ من نمیاد به کی بگم؟
نهایتا، یکی از همون پشت باجه بلند شد اومد و کارت ملی اش رو گرفت که بره کارهاشو انجام بده براش منتهی،
می دونید، باید فقط گفت لعنت به ماها!
پیرزنه غر نمی زدا، ولی حرف می زد، با یک خانوم غریبه ای که فقط بهش گوش میداد، از این می گفت که یک آزمایشی داشتم باید دوشنبه انجام می دادم فلان...
سرجمع اینکه هیچکسی نمیاد سراغش، تا بیفته بمیره
وقتی مرد، همه ریش می ذارند، مشکی می پوشند، براش خرج می کنند، سوم و هفتم و چهلم و سال و سنگ قبر و همه رو پاکار، درست می کنند...
اما یک نفر از این قطار شتر پا نمی شه یکروز مرخصی بگیره، یک روز از رو فلانش پاشه، یک روز کاری که به درد این هم بخوره، بیاد بگه ننه! چته! چکار کنم برات!
والله غضب و قهر خدا کمتر می شه اگه این قومی که اقلا آمار بیست سی نفره می شن تو شام و ناهارهای خودمونی، بیان این طفلک رو تا زنده هست، هرکدومشون یک روز در یک هفته، تیمار کنند.
اصلا بشینند فقط باهاش حرف بزنند!
وقتی مرد هم هیچ کاری نکنند!
فقط خاکسپاری کنند و برن میراثشو تقسیم کنند!
بدون مراسم!
ما، کلللللللللا تو زندگی و تو مردگی، راه رو داریم چپکی می ریم و می ترسم بعد مرگ هم تازه بفهمیم راهی که واسه بهشت و قیامت و الخ پیش گرفته بودیم هم، اشتباست!
و چه انتظاری می ره از کسی که ایییییییییینهمه اشتباه بیّن می کنه، که اون امر مهم رو، بی اشتباه پیش ببره!
چه انتظار بیجایی می ره!!!
و از این که بگذرم، کلا از دست خدا گلایه دارم! این سیستمی که واسه خلقت تعریف کرده، این، یا من نمی فهمم یا خیلی بی رحمانه است!
تو آبادی، به وفور آدمهایی رو می بینم که جوونی و سرپا بودنشونو دیده ام و الان یا حرکات دیوانه ها رو می کنند یا با خودشون حرف می زنند یا با واکر یواااااااااش یواااااااااااااش یواااااااااااااااش کنار خیابون راه می رن درحالی که رنگ پوستشون شده رنگ گردوی فسنجونی و خشک شده اند به هم! نمی دونم عضله های اینها کجاست که راه می برتشون!
از امام علی یک حدیثی نقل است که تعجب می کنم از مردمی که دل به دنیایی می بندند که هر لحظه ازش دور می شن و غافل از دنیایی اند که هر لحظه بهش نزدیکترند!
وحشتناکه!
این روند، وحشتزاست!
نابود کردن و خرد کردن بشر است جلو همونهایی که زمانی ابهت داشت، تو همون محلهایی که قبلا سیطره داشت...
وحشتناک است آفرینش خدا !
وحشتناک!
----------------
فرموده اند:
این افکار و فکر به مرگ و زندگی و خلقت معمولا بعد از مرگ عزیزان واسه آدم پیش می آد ، تو هم نوشته هات این روزا مستثنی از این امر نیست.
خب خدا رو شکر که اقلا تو یک مورد رفتار ما نرمال است و طبیعی!
نه؟