خصوصی نوشت ها
فرموده اند که:
" یکی از خواننده های وبم با شما کارداره !
گناه داره خیلی خواهش کرده.!! "
خب عزیز دل! من که فرارنکرده ام که! رحمتمم که اصولا عام است، در مسیر خداگونه شدن و الوهیّت و اینها! بهش بگو آدرسم کجاست!
والله!
مجدد مرقوم فرموده اند که:
" چندروز پیش رفته بودم جایی، یه رفتارای عجیب غریبی از به اصطلاح چندتا نر دیدیم که شاخام دراومد. مثل همیشه ساده اما شیک و هماهنگ پوشیده بودم.فقط رنگ شالم یکم روشن و زیبا بود.باورت میشه یکی از این نرها موقعی که از جلوی یه مغازه رد می شدم صدایی رو از خودش درمیاورد انگار که گربه اش رو صدا میزنه. خیلی ناراحت شدم ولی وانمود کردم متوجه نشدم و فقط رد شدم.خدا می دونست که دلم میخواست برم یقه اش کنم و به قصد کشت بزنمش. واقعا برام سواله این به اصطلاح آدما شخصیت ندارن!!! حالا اون هیچی اصلا چیزی به اسم مغز تو سرشون هست.من که فکر میکنم. اگرم باشه احتمالا تو نیمه دوم بدنشون نصب شده آشغالا!!!! "
عاقا! شما کارتو بکن راهتو برو! کار به محیط خورنده اطراف نداشته باش.
اصولا قدیمها که جفتگیری قانون داشت، گربه ها طی بهمن ماه و اسفند، فلانشون بیدار می شد و یک صداهایی می دادند و یک کارهایی می کردند باور نکردنی! مثلا نوک دیواری که فقط بیست سانت عرض داشت، جفتگیری می کردند، اونم با چه هیجانی!
حالا این بنده خدا هم ممکنه فصلش شده بوده، صدا داده. نباید به هر صدایی که واکنش داد! اون گربه، شما آآآآآآغا! شما راهتو برو!
مجدد فرموده اند که:
"دارم کشف می کنم یه لذتهای ارزون نه مفتی هست که آدم رو فول شارژ میکنه. قدم زدن تو زمستون، خوردن نسکافه تو هوای سرد. رفتن به جایی که دوست داری و فقط و فقط قدم زدن و بی خیال دنیا بودن و شدن. و شکرکردن برای هرچی که داری!! "
عافففففففرین! همینه!
والله من طی این دو ماه اونقدر حسرت اون باری رو می خورم که رفته بودم سیتی سنتر قدم می زدم که نگو!
تنها رفتم، تهش هم دو میلیون تومن دادم یک میز و دوتا صندلی اما، خییییییییییلی حال داد!
از لذت های متاخر، که فکر کنم از سکس هم بیشتر حال داد!
والله! چیه هی همه چیزو تو یک جاهای چپکی سرچ می کنیم! برید قدم بزنید!
یاد رفیقمون از شیروان بخیر.
و یاد گیوه، از شیراز!
و یاد پاییزی از شمال!
و یاد تربچه از سیستان؟
و باقی رفقا! دالتونها از مازندران،
گلبرق از آذربایجان،
هپّه تهران!
حریر شیراز! بهش می گفتم حریره بادوم!
ساراها(!) از اقصی نقاط ایران! شهرکرد، تهران، لار، ...،
علیز یا هلعلیز از تهران! چقدر کچل شده بود!،
امید! امید ساکن تهران. ازدواج کرد اخبارشو دارم
اون حاج عاقا روحانی از یزد! اونم رفته تو کار زاد و ولد!
مرشد بندرعباس،
گلپسر تهران،
رمیصا خراسان،
سنجاق، عاسی از رشت. سنجاقک عروسی کرد. اخبارشو دارم.
خانوم مهندس از تهران، با اون شامّه اش در تشخیص چای جوشیده از تازه دم!
اون سیستانیه کی بود رفت شمال؟ طرحی
مونا از کرج، شکم دومش رو دو سال پیش زایید گمونم.
نسترن که صبح به صبح جگر می خورد می رفت رکاب می زد تو شمال! نسترن بود؟ با نامادری اش
اقاقی با اون بابای کشتی سوارش!
اون بنده خدا رفیقمون که کرد بود چی بود اسمش؟ رفت بزاد. هنامیک! اینو تو لیست تلفنهام پیدا کردم!
آذر! آذر کرمانی! اونم رفت بزاد
بر و بچ بندرعباس، بگو اسمهاشونو، بجز مرشد و هدیه،
سودا! سودا بندری! داشت طلاق می گرفت اونسال. به شوهرش ویار پیدا کرده بود، بدون بار !
نرگس اسلامی از تهران!
پاییزی از رشت
پرنده (همون اقاقی) از تهران! موجودی عجیب!
لیلا قزوینی! نکبت زنگش زدم جواب نداد! خیلی اخلاقش تخمی بود!
ملیح رو بگو از شیراز! بنا بود براش خواستگار بره، گفت دیگه به من زنگ نزن ییهو بد بشه!
بگو خواستگاری که بخواد اینقدر عوضی باشه رو، آدم راه نده خونه خیلی راحت تره... خب، بهرحال، تو زندگی خیلی ها نیستیم، نمی دونم. بهرحال خواسته اش محترمه...
نقاشی! استاد!
پریا! با وسواس عجیب غریبش!
نمی دونم کیا از ذهنم رفت
و البته نمی دونم اصلا چرا اینها به ذهنم اومد!
نمی دونم.
فکر کنم من گیرکرده ام در گذشته ها!