چه کنم!
برام،
یک بطری آورده اند!
یکی که به حسن نیتش شک ندارم
منتهی،
...
هی نگاه بطری میکنم
هی می گم من؟
چرا...؟
آیا...؟!
من به عمرم نه خمر خوردم نه دود کردم. اصلا تشخیص نمی دم تریاک رو از حشیش و از باقی قضایا. فقط سیگار رو دیده ام...
شراب قرمز؟
برای عروق؟
دوا؟
فیه منافع؟!
خودش، تا از تو ماشینش آورد گذاشت ماشین من، نصف جون شد!
می ترسید!
جریمه، اعدام بعد از سه بار گیرافتادن...
منتهی من، تیییییییز گذاشتمش تو صندوق عقب، کنار دبه شیر و گوشت گوساله چرخ شده و تخمه گل آفتاب و بادوم زمینی هایی که از آبادی خریدم.
تییییییییییییز!
آشکار!
آوردمش تا خونه!
حالا، چکارش کنم؟!
چاه توالت؟...
اینم یکی دیگه از چه کنم ها!
وقتی کاری رو بهت یاد نمی دن
پدرت، برادرت، خانواده ات، وقتی اهل یک برنام هایی نیستند و تو،
نمی دونم!
نگرانی عمده ام، دست ساز بودنشه شاید!
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۶ ساعت 17:34 توسط آرش
|