ناخنهام بی جون شده و زرت و زرت می شکنه

صبح، تو شرکت نتونستم برق ناخن پیدا کنم

الان تو خونه مال خودمو، زمانی که ساز می زدم، پیدا کردم.

خشک شده!

روان نیست در واقع!

یک کلمبه ازش گذاشتم رو شکستگی ناخن انگشت شست

حداقل اگه این نچسبونتش به هم ،مانع این می شه که چیزی بره لاش و بدتر پاره کنتش

و بیش از این، واسه کثیف نشدن اینور اونور ،مراقبم که نخوره به جایی انگشتم!

کلسیمم کمه

لابد ویتامین دی کم شده که جذب نمی شه

نمی دونم. مرده شور آدمیزاد رو ببره

از وقتی رژیم غذایی برای بابام گرفتم، هرکوفتی می خورم، یادم می افته به مرگ!

واسه بابام، یک نارنگی درسته، کشنده بود! باید یک ذره می خورد

یک موز کامل، حتما می کشتش، باید یک گاز می خورد

نمی دونم چقدر گوشت قرمز سم بود! باید یک ذره می خورد...

می دونید، خوشحالم که یک روز براش یک لیوان آب پرتقال گرفتم با دست!

تو بیمارستان، وقتی خورد، جگر من حال اومد!

و یکی ازچیزهایی که متاسفم می کنه اینه که یک شب که بی تاب بود، بهم گفت می شه من روی زمین بخوابم؟

خیلی درمانده شده بودم. رو زمین؟ بیماری که اونهمه سیم و سیخ بهش وصله؟

...

نذاشتم

تا بعد که از تخت افتاد زمین

بعدش رو زمین خوابوندمش! رو ملحفه ای که از خونه برده بودم و تقریبا همیشه باهامه...

و بعد که دیدم چقدر آروم، یک چنگ استخون خوابیده

با تمام بیمارستان از خدمه تا بالا دعوا کردم، که بذارند یکم بخوابه!

یکم، بخوابه رو زمین!

رو زمین سفت! کنار تخت لعنتی بیمارستان که انگار گازش می گرفت...