کادو!
یک رفیقی نوشته که ، واقعاً نمی دونی دو ستاره چی می خواد؟
خب راستش نه. اگه اونی که مد نظر شماست رو می خواست که اینهمه سال اومده بود جلو! نمی دونم. فکر نکنم از من چیزی بخواد! الله اعلم.
عرض کنم که، فریزر درست نشد و باید یکی رو ببرم نگاهش کنه. یحتمل موتور سوزونده باشه. هیچ واکنشی نمی ده موتور محترمش.
آبگرمکن هم گویا جرم گرفته و مدتی است که بجای حمام آب جووووووش، حمام آب ولرم می رم. الان یک مقاله خوندم و باید امشب دست به کارش بشم، دل و بالش رو بشورم! گویا باید از دیوار جداش کنم و توش جوهر نمک یا سرکه سفید بچرخونم حل می شه. نمی دونم. حالا امشب اگه داوود بذاره شروع می کنم.
دیشب، مهمون داشتم. خانواده آبجی اومده بودند بهم سر بزنند. وقتی رفتند، داشتم فکر می کردم که ما کلا بهره ای از زندگی نبردیم! یک عالمه چیز برام آورده بودند که از ژله آلبالو و آلویه ورا بگیر تا مسقطی لاری و یک پيرهن فوق العاده قشنگ مارک زرشکی رنگ و یک عالمه باقالی پلو واسه ناهار امروز...
بعد این باقالی پلو رو که نگاه می کردم اونقدر شويدش و باقالی اش یکنواخت در کل غذا پخش شده بوده و اونقدر همه چیزش اندازه بود و خوشمزه بود، فکر می کردم که خودم وقتی درست می کنم ...
اصلا من چیکار می کنم با اون غذا درست کردنم! والله کفران نعمت است و اسراف همه اش...
گذشته از این، حسّ این که اون کادو چی است، و چراست، و چی شد...
...
خدا بیامرزه همه رفتگان رو...
موقع رفتن چندتا ظرف ادويه که آبجی از انگلیس آورده بود رو دادم اين یکی آبجی خانوم برد. ادویه های ام اند اس! من که بلد نیستم بلکه یکی که می تونه ازشون استفاده کنه. هنوزم دارم خودم چندتا منتهی، به قول رفیقمون، خر چه داند قیمت نقل و نبات! منم چه می دونم ادویه رو باید بزنم به کجای کی/چی !؟
حرومش می کنم می ره...