بو !
رفتم کتابخونه، پای قفسه ها ایستاده بودم کتابها رو ورق می زدم دنبال یک موضوعی،
خیییییییلی عطر خوشی به مشامم رسید
صبر کردم،
باز رسید
نهایتش به لیلا می گم قوطی کرم یکی شکسته انگار! چه بویی میاد
دماغشو چندبار بالا کشید، گفت نه! بو نمیاد! لابد مال خودتونه!
دقت کردم،
آره
کرم و عطرم قاطی شده بود و ، می نشست به دل!!!
ایول به خودم! خوشبو!
کلا شامه ام خوبه. چندروز مدام بوی نفت میومد به مشامم. هرچی از هرکی پرسیدم گفتند نه. آخرش فهمیدم از کجاست! یک سری برگه یک رو سفید تو خونه بود بجای اینکه دور بریزم آوردم شرکت پشتشون چرک نویس استفاده کنم. نگو یکی از اینها برگه ای بوده که ماشینمو برده بودم نمایندگی واسه سرویس و این برگه اونجا بوی نفت گرفته بوده به خودش! حالا گذاشته ام زیردستم چند روز هی روش می نوشته ام و استنشاقش می کرده ام!!!
انداختمش دور! نکبت رو!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 10:25 توسط آرش
|