از صبح به یک عالمه جا سر زدم. اداره آموزش پرورش، ثبت احوال، پلیس 10+، بانک، اداره دارایی...

و در این بین میوه فروشی، آجیل، گل فروشی، شیرینی فروشی، سبزی فروشی، سوپری...

نشون به اون نشون، که هییییییییچ کدوم کارها انجام نشد!

دیگه وقتی فلان کارمند رفته دانشگاه و،

فلان اداره در قدوم حضرت امام به آش خوران و الخ مشغول است ،

 

راستی ها، تو ماشین رادیو روشن بود و سرودهای اون زمان رو می خوند. اولاً که همه ملّی میهنی بودند و حتی یکی رو من نشنیدم که در اوان انقلاب صحبت از این باشه که یکی دو سه دهه بعد باید کل ذخایر و منابع مملکت در راه اشاعه اسلام خرج بشه! والله هرچی سرود من شنیدم، همه بحث میهن بود. وطن بود. آزادی و استقلال بود. تو اینها، من نشنیدم اسلام وزنه ای داشته باشه. فکر کنم زمان که گذشت ،ما استحاله شدیم...

شاید!

می گفت چشم بند شده است فلانی! ما هم!

بعدش اینکه هرچی می شنیدم رو وقتی مقایسه می کردم با حال حاضر ،انگار بگو کسی چهل سال قبل می خواسته ما رو مسخره کنه! یعنی وضع امروزمون چطوره، فرض کن کسی بیاد 180 درجه اونطرفش رو بگه! مثلا ما از خشکسالی و ریزگرد و اختلاس نسلمون منقرض شده، بعد تو سرود بیاد هی بگه ایرانی آباد، ایرانی آزاد! به نظرتون مسخره کردن نمیاد؟!

یعنی امروز روز اگه بخواهیم به خودمون بعنوان مردم انقلابی و نسل پسا انقلاب نمره بدیم،

رییییییییییییدیم!