گزارش کار
شد سه هزار تومن سردوشی، هفت هزار تومن علمک!
(چون می دونم بیش از یک نفر از شما، به این یک قرون دوزار کردنهای اعصاب خرد کن من معتاد شده اید گفتم!)
عایق هم خریدم. عایق لوله ای، شاخه ای 1000 تومن. دو متر. لوله های دستشویی کنار حیاط را عایق پیچ کردم. نیم متری کم آوردم که موند واسه هفته بعد، اگه یادم نره انشاالله! ولی همین که بین دیوار سرد و لوله یک حفاظ قرار گرفت، خودش خیلی کمک کننده هست لاجرم.
نون خونگی دونه ای چهارصد تومن. دو تا زن می پزند. ایستادم که برام برشته تر بپزه! الان که اومدم خونه می بینم همه اش خشک شده! خخخخخخ!
کلا، با خرابی فریزر، دیگه نمی شه چیزی انبار نمود. امروز که برگردم زنگ یارو می زنم، بلکه بیاد و درستش کنه. گفت برام موتور خریده است. مونده تعویض و گاز کردن مجدد فریزر.
خیلی از این خرابی ها بخاطر نوسان بالای برق تو بهارستان است. حالا دیروز دیدم حسن خان رئیس جمهور همچین تو کرمان باد به غبغب کرده بود که در سایه همایونی ما کرمان از وارد کننده برق به صادر کننده برق تبدیل شده، آدم چهارشاخ می مونه.
دیگه از دنیای اخبار که فاصله گرفته ام اما، شنیدم که پریروزهایی، تیکه بار حاکم عظیم الشان نموده که ، حکومتی که صدای اعتراض مردم رو نشنوه ،صدای انقلابشونو خواهد شنید! بگو مردک، تو خودت کونت گهی است، چطور تبرّی می جویی از باقی! بعدشم، خودت باید بشنوی. کی بشنوه؟! من؟!
بیخیال. خوابم میاد یکم...
به شدّت، و بیش از همیشه، احساس می کنم تنهام! یک زمانی می شد به یکی دو نفر بعنوان رفیق، گفت رفیق! الان مدتهاست، هیچ امیدی به هیچکسی نیست! فی الواقع، همه خیلی خودشون مشغله و گرفتاری دارند، زادهم الله بالخیر و العافیه!
والله!