برقکار رفته خونه همسایه

طی عملیات، دو بار برق قطع شده

هربار تا اومده وصل بشه، بخاطر محافظ سر راه، کلی از فیلم از دست رفته

خانوم خونه که عشق سریال ترکی داره،

کم بوده ازش بوقلمون شکم پر درست کنه!

خخخخخخ

 

رفتیم خونه همسایه مجاور

خونه، بوی پیری گرفته بود!

چقدر آدم غمگین می شه !

واااااااااقعاً مرگ شاهانه، نعمتی است! فکر کن، یک پیرمرد که تازه هم عمل کرده بود، واسه دو تا خانوم،

زنش و مادر زنش،

سوپ می کشید و تر و خشکشون می کرد!

خونه، بوی ناجور می داد،

انگار بگی بارها روی فرش ادرار کرده باشه کسی!

خیلی متاسف می شه آدم...

یک گاهی، آدم باید به خدا عارض بشه! شکایت باید کرد...

 

به شدّت، شکمو شده ام. فکر کنم از بس کم غذا خوردم و بد غذا خوردم، سو تغذیه گرفته باشم.

امشب واسه خودم میگو سوخاری درست کردم. مزه اش هی، الحمدلله، بدک نبود

یک عالمه هم موند واسه روز فردا.

یک چایی آماده بشه، می خوابم

فردا باید برم نظام مهندسی. یک نظارت برداشتم. وضع مالی ام، ناخوش است. باید کار کنم...

باید!

 

شب بخیر