گزارش کار
از صبح واسه موتور فریزر باهاش هماهنگ کرده بودم.
نیومد!
به تخمش هم نبود که ملت میان پشت در. بجز من اقلا چهارنفر دیگه هی اومدند و رفتند و خب، نشد دیگه. فرق شغل آزاد با کارمندی همینه.
برگشتم خونه، رفتم سر ساختمان، چه افتضاحی! یارو پونصد تا لوله تاسیساتی کنار هم ردیف کرده است. چکار باید بکنم با این ملت؟! هم می دونم لوله لازم است، هم طراح عبور لوله را تایید نکرده است! من چه باید بکنم این وسط؟ هم قالب بند بد قلق است، هم کارفرما ناوارد!
در این حد براتون بگم که خانوم کارفرما رفته با داد و قال، قالب بند رو وادار کرده که دهانه نورگیر تو سقف بالا، از دهانه نورگیر سقف زیر کمتر بشه! نصف بشه!
حالا عقل کجاست، نمی دونم.
برگشتیم خونه. یک شیشه بزرگ رو خوابوندیم که یک مربع از گوشه اش در بیاریم!
نشد!
شیشه قاچ خورد و کلا به درد نخور شد! الهی شکر! چون اگه می شد باید تا شب می ایستادم و هشت تا قاب شیشه را می بریدم.
الان، خونه ام.