آدم رو، 

تعصب و جهلشه که از پا می اندازه!

از صبح، لپ تاب من وصل نمی شد به نت. مودم درست بود، بقیه چیزها هم کار می کرد، مشخصا اشکال از لپ تاب بود. 

من سواد کامپيوتری ام در حد جلبک است (البته هنوزم از خیلی از شماها بیشتره، ولی خب ناچیز است)

فی الواقع، من یک مصرف کننده کامپيوتر هستم. عین شما که از تلویزیون فقط دکمه زدن و کانال عوض کردنش رو بلدید یا از یخچال باز و بسته کردن درش رو. تعمیر و رفع عیب و حتی نگهداری رو خیلی ها بلد نیستیم.

بهرشکل، وقتی این خراب می شه، منم عاجز می شم. بعد اولش حسب ذهنیات یکم سعی و خطای چکشی می کنم. وقتی نمی شه خاموش روشنش می کنم بلکه این وسط نیروهای ماورایی به کمک بیان. بعد که می بینم جدی شد، از یک دوستی آشنایی کمک می خوام که اونم یا می گه نمی دونم یا خیلی فیلسوف باشه می گه اگه دم دستم بود بلد بودم از راه دور نمی دونم چکار باید کرد!

از همه جا که ناامید می شه آدم، بعد منطقی ترین راه رو پیش می گیره! مطالعه راهنما و تلاش برای فهم چیزهایی که تا این لحظه از فهمیدنشون طفره می رفت و حوصله نداشت!

چو گویی که وام خرد توختم 

همه هر چه بایستم آموختم

یکی نغز بازی کند روزگار

که بنشاندت پیش آموزگار!

حالا، راهنما رو که می خونی، نوشته بالا یا کنار لپ تاب یک دکمه هست که ممکنه خاموش شده باشه.

از اینجاش، فاجعه هست!

این که نگاه نمی کنی دور دستگاه رو!

یا سر سری نگاه می کنی و از قبل، تو مغزته که نخیر، دستگاه من همچین دکمه ای نداشته تا حالا! 

خب لامصّب! نگاه کن! شاید بود!

بعد از کلی وقت ناچار می شی دست از لجاجت و تعصب برداری و چشمتو باز کنی و بدون پیش فرض، راهنما رو بخونی!

بدون پیش فرض! تاکید می کنم! بدون پیش داوری!

اینبار وقتی می خونی که کنار یا بالای لپ تاب یک دکمه هست، لپ تاب رو بلند می کنی از رو شکمت، نگاه می کنی...

از قضا، یک دکمه کشویی هست که از بس چند سال این لپ تاب رو رو شکمت گذاشته ای و کار کرده ای، این دکمه یکمی سر خورده  به سمت خاموش و از قضا امروز، خاموشی برش حاکم شده است!

ساعت ده و نیم صبح، می فهمی که دو ساعت و نیم، سر موضوعی، بدلیل پیش داوری و صد البته ندانستن، سر کار بوده ای!

این آیا کافی نیست؟!

پیش داوری!

سلیم نبودن مغز در یک مساله بخصوص

تعصب

جهل!

وا کنید این مغزتونو! بذارید هوا بیاد داخلش! هر چیزی رو، از خداوندی خدا تا درازی ناخن پا، بدون پیش داوری ارزیابی کنید!

بلکه رستگار شوید!

 

دیروز سر مزار، قران می خوندم. جاهای مختلف.

کشفیات، ناامید کننده هست راستیاش!

اینکه آیه ای دیدم که نوشته (مضمون:) که اعمال خوب ستمکاران رو از بین می بریم، فی الواقع باقیات صالحاتی نمی ذاریم براشون، مثال هم می زنه مثل نرمه خاکی که روی سنگ نشسته باشه و ما عین بارون می شوریم و می ریزیمش دور

و آیه ای دیگه که می گه کسایی که ایمان آوردند و بچه هایی ازشون هست که به عادت والدین ایمان دارند، یعنی ایمان تقلیدی و موروثی، می گه ما اون بچه ها رو به اینها برمی گردونیم، یک جوری جایزه ، پاداش، که بچه ات رو خیرش رو ببینی! اونوقت مگه قرار نبود ایمان موروثی ایمان نباشه؟ 

و مگه قرار نبود باقیات بمونه؟

این چه سیستم آشفته ای است؟

باز باید سر صبر برم بخونم ببینم خدای مسلمین چی می گه! مگه می شه اینقدر هرکی به هر کی باشه؟! خب یک قانون باشه، بالاخره اون ستمکاره هم که به همه و همیشه ستم نکرده، شاید یک کار خیری هم کرده، این دیگه بعد مرگش ثوابش بمونه. بارگاه الهی عین قرض الحسنه های دوران معاصر است که از یک زمانی به بعد دیگه سودی به آدم نمی ده؟! تازه طلبکار آدم هم می شن که شما طمع کردید که آوردید گذاشتید تو فلان موسسه، چشمتون فلان خب نذارید!

یعنی که چه؟!

خدا بکشه رفقای وبلاگی قدیمی منو که اقلا دو سه نفرشون حوزوی بودند ولی نفهمیدند که الان که حوزه درس خونده اند موظف اند به ارشاد خلق! خب گور به گور شده ها، باشید اقلا دو خط شبهات آدم رو رفع کنید! فقط دلشون می خواد یک منبری داشته باشند با یک عالمه آدم دهن باز و مغز بسته، اینها هر خزعبلاتی خواستند بگن، اونها از روش جزوه بنویسند!